۱۳۹۵ آبان ۱۰, دوشنبه

اما قریب به نصف شب، پولس و سیلاس دعا کرده، خدا را تسبیح می‌خواندند و زندانیان ایشان را می‌شنیدند. که ناگاه زلزله‌ای عظیم حادث گشت بحدی که بیناد زندان به جنبش درآمد و دفعه همه درها باز شد و زنجیرها از همه فرو ریخت.
اما داروغه بیدار شده، چون درهای زندان را گشوده دید، شمشیر خود را کشیده، خواست خود را بکشد زیرا گمان برد که زندانیان فرار کرده‌اند.
اما پولس به آواز بلند صدا زده، گفت:
«خود را ضرری مرسان زیرا که ما همه در اینجا هستیم.»
پس چراغ طلب نموده، به اندرون جست و لرزان شده، نزد پولس وسیلاس افتاد. و ایشان را بیرون آورده، گفت:
«ای آقایان، مرا چه باید کرد تا نجات یابم؟»
گفتند:
«به خداوند عیسی مسیح ایمان آور که تو و اهل خانه‌ات نجات خواهید یافت.»
آنگاه کلام خداوند را برای او و تمامی اهل بیتش بیان کردند. پس ایشان را برداشته، در همان ساعت شب زخم‌های ایشان را شست و خود و همه کسانش فی الفور تعمید یافتند.
و ایشان را به خانه خود درآورده، خوانی پیش ایشان نهاد و باتمامی عیال خود به خدا ایمان آورده، شاد گردیدند.

اعمال ۱۶:۲۵‭-‬۳۴ POV-FAS

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر